الملا فتح الله الكاشاني

197

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

جامع هفتاد نام حق سبحانه است كه اول آن ميم باشد و از نضر بن شميل نقلكرده‌اند كه هر كه گويد اللهم خداى را بهمهء نامها خوانده باشد و لهذا آن را از اسماء اعظم شمرده‌اند و در بعضى كتب سماوى فرموده است كه انا مالك الملوك و مالك الملك قلوب الملوك و نواصيهم بيدى من پادشاه پادشاهانم دل ها و مويهاى پيشانى پادشاهان بدست قدرة منست اگر بندگان من طاعت دارند پادشاهان را بر ايشان رحيم گردانم پس بايد كه بايشان دشنام ندهيد و لعن نكنيد بلكه بدرگاه من آييد و رجوع به من كنيد و توبه نمائيد تا دلهاى ايشان را بشما مهربان گردانم حاصل كه حق سبحانه به جهت تصديق قول پيغمبر خود ( ص ) و تكذيب و ترغيم اهل نفاق و اهل كتاب فرمود كه اى محمد ( ص ) بگو بار خدايا تويى مالك الملك و همهء ملك بيد قدرت تست و در قبضهء اقتدار تو * ( تُؤْتِي الْمُلْكَ ) * عطا ميكنى پادشاهى را * ( مَنْ تَشاءُ ) * هر كه را خواهى و مصلحت بينى * ( وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ ) * و ميستانى ملك را * ( مِمَّنْ تَشاءُ ) * از هر كه خواهى مراد آنست كه حقتعالى زمام اختيار جهاندارى بقبضه اقتدار هر كه خواهد سپارد و عنان اختيار شهريارى از كف اختيار هر كه خواهد بيرون آورد مفتاح اختيار بدست قضاى اوست از هر كه خواست بستد و آن را كه خواست داد و از جملهء ايالت مكه و حوالى آن كه از آن كفار قريش بود از ايشان نزع كرده بملازمان عتبهء عليه نبويه حواله فرمود و ملك روم و فارس و يمن را از ارباب آن انتزاع نموده بدين امت مرحومه ارزانى داشت و نزد بعضى مفسران مراد ملك نبوة و رسالت است كه از بنى اسرائيل بستد و به بنى اسماعيل داد و نزد محققان مراد ملك توفيق است كه هر كه را اعطا كرد عزيز دو جهان شد و از هر كه باز گرفت مخذول هر دو سرا گشت امام احمد حرث گفته كه اين ملك قبول دلهاست و دلها در قبضهء قدرت خداوند يكتاست هر كه را مقبول قلوب سازد بنظريات عنايت صاحب دلانش بنوازد و هر كه را از دلهاى درويشان بيندازد بشعلهاى نيران نكبت و مذلتش بگدازد محمد وراق گفته كه مراد ملك نفس و قهر هوا است يعنى تسلط بر نفس و هوا و غلبه بر آن چنان كه سليمان را عطا فرمود چه در خبر آمده كه سليمان ( ع ) با آنكه پادشاه جن و انس و هوام و وحوش و طيور بود و در مطبخ او هر روز چهل هزار گاو به كار رفتى غير از حيوانات ديگر و وى از كسب دست خود به دو نان جوين قناعت كردى و جامهء كهنهء پوشيدى و بخشوع و خضوع در مسجد رفتى و هر كجا درويشى نشسته بودى بر پهلوى او نشستى و گفتى مسكين جالس مسكينا درويشى با درويشى نشسته و امير المؤمنين ( ع ) نيز با آنكه در زمان خلافت وى از افريقيهء مغرب تا سعد سمرقند در تصرف وى بود پياده ببازار مىگذشت و مردمان بمعاملات خود مشغول شده از گذشتن آن حضرت خبر نداشتند و انبوهى ميكردند آن حضرت ميفرمود كه راه